• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 2 از 34 نخستیننخستین 123456789101112131415161718192021 ... واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 11 به 20 از 338

    جُستار: بیخدا و ارزش های اخلاقی

    1. #11
      دفترچه نویس
      Points: 438,658, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 100.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,654
      جُستارها
      187
      امتیازها
      438,658
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,041
      از ایشان 21,588 بار در 7,540 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      ببینید به نگر نمی رسد که با دانش کنونی بتوانیم اثبات کنیم که همه ی آن چه اخلاقی به نگر می رسد بر بستر ژنتیک ساخته شده است، زیرا در نگاه نخست این پرسش پیش می آید که چه توضیحی برای این که میان جانوران اخلاق نیست، هست؟
      با این توضیح که در واقع، در میان جانوران نیز اخلاق هست.

      پرسش درست این است که چگونه و چرا شما به این هوده رسیده‌اید که جانوران اخلاق ندارند؟

      سیستم‌های پیچیده‌تر نیاز به اخلاقیات پیچیده‌تر برای کارکرد خود دارند که در آدمی می‌بینیم، ولی در رده‌هایی
      پایین‌تر فرگشت نیز ما می‌توانیم به خوبی اخلاقیات را دنبال کنیم. برای نمونه، در آزمایش‌های گوناگونی، یک
      میمون را در یک قفس کرده‌اند و چند میمون را در قفس کناری که در گوشه‌ای از آن موز قرار گرفته جای داده‌اند.

      اکنون، هر زمان که یکی از این میمون‌ها در پی خوردن موز‌ها می‌رود، آزمایش‌کننده‌ها با دادن
      شوک الکتریکی به میمون تنها، حس درد می‌دهند و نیازی به گفتن نیست که میمون‌های دیگر،
      پس از دیدن پیوند میان موز خوردن خود و درد کشیدن آن میمون، به خود گرسنگی داده و دست به موز‌ها نمی‌زنند.

      این یک نمونه بسیار ساده از اخلاق است که میمون‌ها و جانداران بر پاد آنچه ممکن است شماری فکر
      کنند، هرگز و هیچ‌گاه تنها به سود کوتاه-زمان خود فکر نمی‌کنند -- چرا که در فرگشت اینگونه بوده است.



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      به سخن دیگر اگر ما بپذیریم که اخلاق بر پایه ژنتیک باشد و هم چنین بپذیریم که ما فرگشت داشته ایم باید بررسی ها اثبات کنند که برای نمونه راست گویی میان دلفین ها یا میمون ها یا رده های پایین تر در ستون فرگشتی برای نمونه نرم تنان، نیز هست و یا نیست.
      که پیشتر ثابت شده است و می‌توان نمونه‌های بسیار دیگری را نیز برشمرد. شوربختانه
      اکنون من دسترسی به داده‌های کامیپوتر دیگرم ندارم، ولی می‌توانم در آینده برای
      شما نمونه‌‌های بیشتری را با ریفرنس بیاورم که نشان از اخلاقیات میان جانوران رده‌ پایین‌تر می‌دهند.



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      از سوی دیگر هوش نیز تعریف درستی ندارد. ما نمی توانیم یک مورچه را بدون هیچگونه هوشی در نگر بگیریم.
      چرا تعریف درستی ندارد گرامی؟ هوش به توانایی پردازش داده‌ها گفته می‌شود. یک مورچه می‌تواند
      داده‌های بسیار بیشتری را در برابر یک کاکتوس پردازش کند، از همین‌رو هوش بیشتری از کاکتوس دارد.

      برای سنجش هوش در رده‌های بالاتر مانند آدمی، تنها دشواری در به حساب آوردن
      همه فاکتور‌های گوناگون هوش است که می‌تواند میان 20 تا 200 فاکتور و بیشتر باشد.
      Ijon Tichy این را پسندید.

    2. 4 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      havachekhube (05-30-2011),Russell (05-30-2011),sonixax (05-30-2011),بهمنیار (05-31-2011)

    3. #12
      مدیر تالار
      Points: 422,165, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      چخه
       
      شاد و سر حال
       
      sonixax آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      کره ی زمین
      نوشته ها
      9,086
      جُستارها
      109
      امتیازها
      422,165
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      47,059
      از ایشان 15,076 بار در 7,080 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      89 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مهربد نمایش پست ها
      با این توضیح که در واقع، در میان جانوران نیز اخلاق هست. پرسش درست این است که چگونه و چرا شما به این هوده رسیده‌اید که جانوران اخلاق ندارند؟ سیستم‌های پیچیده‌تر نیاز به اخلاقیات پیچیده‌تر برای کارکرد خود دارند که در آدمی می‌بینیم، ولی در رده‌هایی پایین‌تر فرگشت نیز ما می‌توانیم به خوبی اخلاقیات را دنبال کنیم. برای نمونه، در آزمایش‌های گوناگونی، یک میمون را در یک قفس کرده‌اند و چند میمون را در قفس کناری که در گوشه‌ای از آن موز قرار گرفته جای داده‌اند. اکنون، هر زمان که یکی از این میمون‌ها در پی خوردن موز‌ها می‌رود، آزمایش‌کننده‌ها با دادن شوک الکتریکی به میمون تنها، حس درد می‌دهند و نیازی به گفتن نیست که میمون‌های دیگر، پس از دیدن پیوند میان موز خوردن خود و درد کشیدن آن میمون، به خود گرسنگی داده و دست به موز‌ها نمی‌زنند. این یک نمونه بسیار ساده از اخلاق است که میمون‌ها و جانداران بر پاد آنچه ممکن است شماری فکر کنند، هرگز و هیچ‌گاه تنها به سود کوتاه-زمان خود فکر نمی‌کنند -- چرا که در فرگشت اینگونه بوده است.
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مهربد نمایش پست ها
      که پیشتر ثابت شده است و می‌توان نمونه‌های بسیار دیگری را نیز برشمرد. شوربختانه اکنون من دسترسی به داده‌های کامیپوتر دیگرم ندارم، ولی می‌توانم در آینده برای شما نمونه‌‌های بیشتری را با ریفرنس بیاورم که نشان از اخلاقیات میان جانوران رده‌ پایین‌تر می‌دهند.
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مهربد نمایش پست ها
      چرا تعریف درستی ندارد گرامی؟ هوش به توانایی پردازش داده‌ها گفته می‌شود. یک مورچه می‌تواند داده‌های بسیار بیشتری را در برابر یک کاکتوس پردازش کند، از همین‌رو هوش بیشتری از کاکتوس دارد. برای سنجش هوش در رده‌های بالاتر مانند آدمی، تنها دشواری در به حساب آوردن همه فاکتور‌های گوناگون هوش است که می‌تواند میان 20 تا 200 فاکتور و بیشتر باشد.
      دقیقا ، موجودات زنده ای که بهره ای از هوش بردند یا به عبارت ساده تر توانایی پردازش داده را دارند و وابستگی مطلق به غریزه یا الگوریتم های از پیش تعیین شده ندارند (مغز دارند) چیزی به نام اخلاقیات هم دارند .
      هرچه هوش بیشتری وجود داشته باشد اخلاقیات پیچیده تری هم وجود دارد و همان طوری که گفتم در جنگل اخلاقیاتی وجود ندارد (البته جنگلی تنها و تنها متشکل از گیاهان و موجودات تک سلولی با فرض اینکه با دانش کنونی ما گیاهان و موجودات تک سلولی از داشتن هوش بی بهره هستند) .
      No, we won't give up, we won't go away
      'Cause we're not about to live in this mass delusion
      No, we don't wanna hear another word you say
      'Cause we know they're all depending on mass confusion
      No, we can't turn back, we can't turn away
      'Cause it's time we all relied on the last solution
      No, we won't lay down and accept this fate
      'Cause we're standing on the edge of a revolution

    4. 4 کاربر برای این پست سودمند از sonixax گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      havachekhube (05-30-2011),Mehrbod (05-31-2011),Russell (05-30-2011),بهمنیار (05-31-2011)

    5. #13
      نویسنده دوم
      Points: 10,679, Level: 68
      Level completed: 58%, Points required for next Level: 171
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      بهمنیار آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Mar 2011
      نوشته ها
      226
      جُستارها
      27
      امتیازها
      10,679
      رنک
      68
      Post Thanks / Like
      سپاس
      203
      از ایشان 604 بار در 207 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      3 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      درود بر همگی

      خوب به طور کلی این کتاب کمکی در این زمینه نمی کند. پیش زمینه ی کتاب این است (البته از نگر من)که ما یک دسته از رفتار را به عنوان اخلاق در نگر بگیریم بدون این که به سرچشمه آن کار داشته باشیم و ببینیم آیا در زندگی بیخدا ارزش های اخلاق هست یا نیست؟
      به سخن دیگر، ما بیخدایان، اهدافی داریم. و برای این اهداف می جنگیم و تلاش می کنیم. ولی چه بسا انجام برخی کارها ما را به اهداف بسیار نزدیک می سازد بدون این که دشواری ویژه ای را بر خود هموار کنیم. برای نمونه، ما اگر بخواهیم یک زندگی جنسی پربار داشته باشیم و بهره ی جنسی از زن و مرد ببریم کوتاه ترین راه کار آخوند شدن است نمونه آن که در ایران بسیار زیاد است بارها این طرف و آن طرف شنیده اید که فلان آخوند 40 تا دختر را صیغه نموده و . . . . نمونه واقعی آن حسینی بود که درس اخلاق در خانواده وی از رادیو پخش می شد با همین کار به مجلس شورا راه پیدا کرد و آن قدر در زن بارگی پیش رفت که زن خودش وی را با اسید سوزاند. (https://greenway88.wordpress.com/200...%D9%87-%D8%B5/) اگر بخواهیم پول دار باشیم باز هم آخوند یا نوحه خوان شدن بهترین راه کار است. نیاز به سرمایه و ابزار غیر از زبان نداریم حرف می زنیم پول بهت می دهند منبری یک میلیون دو میلیون، چه کاری پر سودتر از این ؟

      ولی چرا چنین نمی کنیم؟

      چون به یک سری از ارزش ها باور داریم. باری بخشی از این ارزش ها، بی گمان ارزش های اخلاقی هستند. ولی در جبهه ی روبرو خداپرستان ما را به بی اخلاقی محکوم می کنند. آهنگ این کتاب نشان دادن این است که بدون خدا نیز ارزش ها و خوبی ها هستند.

      کتاب چهار استدلال می آورد که باورمندان برای هدف دار بودن زندگی می گویند (البته کوتاه شده)

      1 چهار استدلالی که می گوید زندگی، بدون خدا کمبود معنای درونی دارد
      یکی از روش هایی در دریافتن این ادعای که نبودن خدا مایه ی یاوه بودن زندگی انسان می شود، مانند این انگاره ی که اگر خدا نباشد زندگی انسان دارای معنای درونی نخواهد بود، هست. چه بسا دامنه ی گسترده ای از استدلال ها برای پشتیبانی این انگاره ارائه شود. نخستین آنها استدلال پیامد پایانی[1]می باشد. برای دریافت جان سخن این استدلال سخن های ویلیام لن کاریگ (2004)، در یک سخنرانی به نام "پوچی زندگی بدون خدا"[2] که در آموزشگاه اپولوژیست ترسایی برگزار شده، را ببینید:

      دانشمندان به ما می گویند، همه چیز در جهان هستی از هم دیگر دورتر و دورتر می شود. و هم چنان که این رخ می دهد، جهان سردتر و سردتر می گردد، و انرژی آن به گونه کامل به کارگرفته می شود. سرانجام همه ی ستارگان خواهند سوخت و همه ی مواد در یک ستاره ی مرده و سیاه چاله فرو خواهند ریخت، هیچ نوری به هیچ گونه ای نخواهد بود. هیچ گرمایی نخواهد بود. ..... اگر هیچ خدایی نباشد، هیچ چیز جاودانه ای نباشد، پیامدش چیست؟ یعنی زندگی ما سرانجام یاوه است. یعنی که زندگی ما بدون ارجمندی پایانی، بدون ارزش پایانی و بدون پایانی هدف دار می باشد

      گمان کنید ما زندگی کسی را هم چون شماری از رخدادها در نگر می گیریم. شماری از این رخدادها بدست خود فرد، و شماری دیگر از نیروهای بیرونی سرچشمه می گیرند. کمابیش، یک زندگی می تواند با جمع کل همه ی رخدادهایی که رویداده برای کسی در زمانی که زنده بودن وی، مشخص شود. ولی، با گسترش استدلال، ارزش شماری از رخدادها به طور کامل بستگی به آخرین حالت امور گوناگونی، که آن رخدادها از راه علت و معلولی همکاری داشته اند، دارد. اگر پیامد پایانی با ارزش باشد، پس رخدادهایی که برای آن زمینه را فراهم نموده و علت آن شده‌اند، دارای ارزش هستند. اگر که حالت پایانی امور تهی از ارزش باشد پس، به همان گونه، همه ی رخدادهای فراهم کننده ی زمینه، بدون ارزش می باشند.




      بدون خدا، هیچ گونه رستاخیزی نیز نیست. بنابراین زندگی انسان با ایست همیشگی کنش های مغزی و تجربه آگاهانه فرد (دست کم، کنش های دیدنی)، پایان می یابد. بدون خدا، زندگی هر انسان در گور پایان یافته و نابودی خودآگاهی انسان هست. آخرین گام که در آن سهم زندگی هر انسانی، جهانی یخ زده، استروپیکی[3]، بدون حیات، به طور کامل ایستا می باشد. از آن جایی که چنین پیامدی به گستردگی از ارزش تهی می باشد، پیش می رود( برطبق استدلال) همه ی زندگی انسان ها سراسر بدون ارزش بوده و از این روی معنای درونی ندارد. در جهانی بدون خدا که با زوزه‌ای پایان می یابد، هیچ گونه زندگی انسانی ارزش زیستن ندارد.
      رده دومی از دلیل آوری بر این پایه است که تنها اگر زندگی معنای فراطبیعی داشته باشد، معنای درونی دارد.گمان کنید زندگی شما بدون معنای فراطبیعی است، این شما را یک آقا (یا خانم) بدون هدف می سازد. ..... زندگی بدون اینکه از بیرون اهدافی دریافت نماید، نمی تواند معنای درونی داشته باشد. در جهان هستی بدون خدا، بدون یک هستی فراطبیعی از هر گونه، هیچ کسی شایستگی پذیرفته شده‌ای برای دادن هدفی به زندگی انسان ها ندارد. ما می توانیم این را استدلال هستی بی خود[4]بنامیم.5
      گونه سوم از استدلال ها در نوشته سوزان ولف[5] "معنای زندگی ها"[6] شرح داده شده است (و سرانجام رد می شود.) ولف نوشته:

      [یک] زندگی انسانی زمانی می تواند معنادار باشد اگر تنها آن زندگی بتواند معنی چیزی برای کسی داشته باشد، ولی نه برای آن انسان، و در واقع برای کسی با ارزش پایانی و ذاتی بیشتر از آن انسان . . . . اگر خدایی نباشد، پس زندگی انسان، زندگی همه ی انسان ها، باید آشکارا یاوه باشد، چون اگر خدا نباشد، هیچ هستی شایسته ای که برای او ما بتوانیم معنا داشته باشیم، نیست.6

      بنیاد مقدمه های این نوشته ی دلیل آور این است که یک زندگی معنای درونی دارد اگر تنها یک هستی ارزنده ی شایسته، دلبسته آن زندگی بوده یا خواسته ای را به آن زندگی بدهد. به گونه ای ویژه‌تر یک زندگی زمانی دارای معنای درونی دارد که یک هستی رحمان و رحیم، دانا، توانا مطلق درباره آن دلواپس باشد. اگر چنین هستی نبود، بنابراین به طور طبیعی چنین هستی نگران هیچ یک از زندگی ها نبوده، و بنابراین هیچ زندگی معنای درونی نداشت. ما می توانیم این را استدلال بدون دلواپسی از سوی هستی ارزنده‌[7] بنامیم.
      چهارمین استدلال و استدلال پایانی که باید آن را استدلال خدا چون سرچشمه ی اخلاق بنامم، بر پایه این اندیشه می باشد که خدا می بایستی سرچشمه ی اصلی همه ی خوبی ها و بدی ها و درستی ها و نادرستی در جهان هستی باشد. اگر خدا نباشد، بنابراین هیچ بد یا خوب یا درست و نادرستی نیست. گفتگو در باره ی این استدلال به بخش پس از این واگذار می شود؛ باقی مانده این بخش با سه استدلال نخست سرو کار داشته و شماری از اندیشه های که در بخش پس از این سودمند هستند را نشان می دهد.

      [1]. final outcome argument

      [2]. “The Absurdity of Life Without God”

      [3]. Extropic; extropy یعنی زندگی با انتروپی محدود نمی شود
      entropy

      [4]. pointless existence argument

      [5]. Susan Wolf

      [6]. “The Meanings of Lives”

      [7]. nobody of significance cares argument

    6. یک کاربر برای این پست سودمند از بهمنیار گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (05-31-2011)

    7. #14
      دفترچه نویس
      Points: 438,658, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 100.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,654
      جُستارها
      187
      امتیازها
      438,658
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,041
      از ایشان 21,588 بار در 7,540 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      درود بر همگی ...
      ولی چرا چنین نمی کنیم؟

      چون به یک سری از ارزش ها باور داریم. باری بخشی از این ارزش ها، بی گمان ارزش های اخلاقی هستند. ولی در جبهه ی روبرو خداپرستان ما را به بی اخلاقی محکوم می کنند. آهنگ این کتاب نشان دادن این است که بدون خدا نیز ارزش ها و خوبی ها هستند.
      درود،
      به نگر من اخلاقیات پایه بسیار منطقی‌ و استوار‌تری دارند که آن را یک دسته از باورها و ارزش‌های بدون تعریف و صرفا بدیهی تلقی کنیم.
      همچنان که در نمونه‌ها می‌توان دید، می‌توان با اندکی واکاوی تقریبا در همه موقعیت‌ها راه اخلاقی را از دیگر راه‌ها (منطقی) بازشناخت.



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      کتاب چهار استدلال می آورد که باورمندان برای هدف دار بودن زندگی می گویند (البته کوتاه شده)

      1 چهار استدلالی که می گوید زندگی، بدون خدا کمبود معنای درونی دارد
      یکی از روش هایی در دریافتن این ادعای که نبودن خدا مایه ی یاوه بودن زندگی انسان می شود، مانند این انگاره ی که اگر خدا نباشد زندگی انسان دارای معنای درونی نخواهد بود، هست. چه بسا دامنه ی گسترده ای از استدلال ها برای پشتیبانی این انگاره ارائه شود. نخستین آنها استدلال پیامد پایانی[1]می باشد. برای دریافت جان سخن این استدلال سخن های ویلیام لن کاریگ (2004)، در یک سخنرانی به نام "پوچی زندگی بدون خدا"[2] که در آموزشگاه اپولوژیست ترسایی برگزار شده، را ببینید:

      دانشمندان به ما می گویند، همه چیز در جهان هستی از هم دیگر دورتر و دورتر می شود. و هم چنان که این رخ می دهد، جهان سردتر و سردتر می گردد، و انرژی آن به گونه کامل به کارگرفته می شود. سرانجام همه ی ستارگان خواهند سوخت و همه ی مواد در یک ستاره ی مرده و سیاه چاله فرو خواهند ریخت، هیچ نوری به هیچ گونه ای نخواهد بود. هیچ گرمایی نخواهد بود. ..... اگر هیچ خدایی نباشد، هیچ چیز جاودانه ای نباشد، پیامدش چیست؟ یعنی زندگی ما سرانجام یاوه است. یعنی که زندگی ما بدون ارجمندی پایانی، بدون ارزش پایانی و بدون پایانی هدف دار می باشد

      گمان کنید ما زندگی کسی را هم چون شماری از رخدادها در نگر می گیریم. شماری از این رخدادها بدست خود فرد، و شماری دیگر از نیروهای بیرونی سرچشمه می گیرند. کمابیش، یک زندگی می تواند با جمع کل همه ی رخدادهایی که رویداده برای کسی در زمانی که زنده بودن وی، مشخص شود. ولی، با گسترش استدلال، ارزش شماری از رخدادها به طور کامل بستگی به آخرین حالت امور گوناگونی، که آن رخدادها از راه علت و معلولی همکاری داشته اند، دارد. اگر پیامد پایانی با ارزش باشد، پس رخدادهایی که برای آن زمینه را فراهم نموده و علت آن شده‌اند، دارای ارزش هستند. اگر که حالت پایانی امور تهی از ارزش باشد پس، به همان گونه، همه ی رخدادهای فراهم کننده ی زمینه، بدون ارزش می باشند.




      بدون خدا، هیچ گونه رستاخیزی نیز نیست. بنابراین زندگی انسان با ایست همیشگی کنش های مغزی و تجربه آگاهانه فرد (دست کم، کنش های دیدنی)، پایان می یابد. بدون خدا، زندگی هر انسان در گور پایان یافته و نابودی خودآگاهی انسان هست. آخرین گام که در آن سهم زندگی هر انسانی، جهانی یخ زده، استروپیکی[3]، بدون حیات، به طور کامل ایستا می باشد. از آن جایی که چنین پیامدی به گستردگی از ارزش تهی می باشد، پیش می رود( برطبق استدلال) همه ی زندگی انسان ها سراسر بدون ارزش بوده و از این روی معنای درونی ندارد. در جهانی بدون خدا که با زوزه‌ای پایان می یابد، هیچ گونه زندگی انسانی ارزش زیستن ندارد.
      رده دومی از دلیل آوری بر این پایه است که تنها اگر زندگی معنای فراطبیعی داشته باشد، معنای درونی دارد.گمان کنید زندگی شما بدون معنای فراطبیعی است، این شما را یک آقا (یا خانم) بدون هدف می سازد. ..... زندگی بدون اینکه از بیرون اهدافی دریافت نماید، نمی تواند معنای درونی داشته باشد. در جهان هستی بدون خدا، بدون یک هستی فراطبیعی از هر گونه، هیچ کسی شایستگی پذیرفته شده‌ای برای دادن هدفی به زندگی انسان ها ندارد. ما می توانیم این را استدلال هستی بی خود[4]بنامیم.5
      گونه سوم از استدلال ها در نوشته سوزان ولف[5] "معنای زندگی ها"[6] شرح داده شده است (و سرانجام رد می شود.) ولف نوشته:

      [یک] زندگی انسانی زمانی می تواند معنادار باشد اگر تنها آن زندگی بتواند معنی چیزی برای کسی داشته باشد، ولی نه برای آن انسان، و در واقع برای کسی با ارزش پایانی و ذاتی بیشتر از آن انسان . . . . اگر خدایی نباشد، پس زندگی انسان، زندگی همه ی انسان ها، باید آشکارا یاوه باشد، چون اگر خدا نباشد، هیچ هستی شایسته ای که برای او ما بتوانیم معنا داشته باشیم، نیست.6

      بنیاد مقدمه های این نوشته ی دلیل آور این است که یک زندگی معنای درونی دارد اگر تنها یک هستی ارزنده ی شایسته، دلبسته آن زندگی بوده یا خواسته ای را به آن زندگی بدهد. به گونه ای ویژه‌تر یک زندگی زمانی دارای معنای درونی دارد که یک هستی رحمان و رحیم، دانا، توانا مطلق درباره آن دلواپس باشد. اگر چنین هستی نبود، بنابراین به طور طبیعی چنین هستی نگران هیچ یک از زندگی ها نبوده، و بنابراین هیچ زندگی معنای درونی نداشت. ما می توانیم این را استدلال بدون دلواپسی از سوی هستی ارزنده‌[7] بنامیم.
      چهارمین استدلال و استدلال پایانی که باید آن را استدلال خدا چون سرچشمه ی اخلاق بنامم، بر پایه این اندیشه می باشد که خدا می بایستی سرچشمه ی اصلی همه ی خوبی ها و بدی ها و درستی ها و نادرستی در جهان هستی باشد. اگر خدا نباشد، بنابراین هیچ بد یا خوب یا درست و نادرستی نیست. گفتگو در باره ی این استدلال به بخش پس از این واگذار می شود؛ باقی مانده این بخش با سه استدلال نخست سرو کار داشته و شماری از اندیشه های که در بخش پس از این سودمند هستند را نشان می دهد.

      [1]. final outcome argument

      [2]. “The Absurdity of Life Without God”

      [3]. Extropic; extropy یعنی زندگی با انتروپی محدود نمی شود
      entropy

      [4]. pointless existence argument

      [5]. Susan Wolf

      [6]. “The Meanings of Lives”

      [7]. nobody of significance cares argument

      هر چند استدلال‌های آورده شده درباره اخلاق کتاب چنگی به دل نزد، ولی دیگر استدلال‌ها
      بسیار جالب و خواندنی به نگر می‌آیند؛ به ویژه پیوند دادن آنتروپی و نگره‌های فیزیک و فلسفی آن.

      امیدوارم بازگردانی هر چه زودتر پایان یابد تا با قلم شیوای پارسی شما آن را بخوانیم

    8. 2 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (05-31-2011),بهمنیار (05-31-2011)

    9. #15
      نویسنده دوم
      Points: 10,679, Level: 68
      Level completed: 58%, Points required for next Level: 171
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      بهمنیار آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Mar 2011
      نوشته ها
      226
      جُستارها
      27
      امتیازها
      10,679
      رنک
      68
      Post Thanks / Like
      سپاس
      203
      از ایشان 604 بار در 207 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      3 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مهربد نمایش پست ها
      به نگر من اخلاقیات پایه بسیار منطقی‌ و استوار‌تری دارند که آن را یک دسته از باورها و ارزش‌های بدون تعریف و صرفا بدیهی تلقی کنیم.
      البته، نمی توان هر فرار از دردی را اخلاق دانست. (آن نمونه میمون ها)
      این چهار استدلالی است که ما (بیخدایان) را محکوم به داشتن زندگی بدون معنا می کند. و کسی که زندگی بدون معنای دارد سراسر زندگیش بیهوده بوده و از دیدگاه آن ها محکوم به دوزخ است.
      چون در درجه نخست آن ها می گویند که خدا سرچشمه ی خوبی و هم چنین باید ها و نبایدها (اخلاق) و بر همین پایه می گویند که ما از نگر اخلاقی بی ثبات هستیم و هر کاری بدون خدا مباح یا روا است. بنابراین نکته ای که هست این است که آن ها نمی توانند ارزش های اخلاقی را بالاتر از خدا بدانند در حالی که ما ارزش های اخلاقی را باور داریم. در هر صورت به زیان خداپرستان است.

    10. #16
      دفترچه نویس
      Points: 438,658, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 100.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,654
      جُستارها
      187
      امتیازها
      438,658
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,041
      از ایشان 21,588 بار در 7,540 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      البته، نمی توان هر فرار از دردی را اخلاق دانست. (آن نمونه میمون ها)
      فرار از درد خود را نه، ولی جلوی گرفتن سود خود را برای اینکه
      کس دیگری (در نمونه میمون تنها) درد نکشد را قطعا می‌توان اخلاقی دانست.



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      این چهار استدلالی است که ما (بیخدایان) را محکوم به داشتن زندگی بدون معنا می کند. و کسی که زندگی بدون معنای دارد سراسر زندگیش بیهوده بوده و از دیدگاه آن ها محکوم به دوزخ است.
      چون در درجه نخست آن ها می گویند که خدا سرچشمه ی خوبی و هم چنین باید ها و نبایدها (اخلاق) و بر همین پایه می گویند که ما از نگر اخلاقی بی ثبات هستیم و هر کاری بدون خدا مباح یا روا است. بنابراین نکته ای که هست این است که آن ها نمی توانند ارزش های اخلاقی را بالاتر از خدا بدانند در حالی که ما ارزش های اخلاقی را باور داریم. در هر صورت به زیان خداپرستان است.


      هر کاری با خدا یا بدون خدا شدنی است، اخلاقی بودن/نبودن آن برمی‌گردد به اثر ناسرراست آن روی همبود و جامعه.

      تنها چیزی که یک خداپرست می‌تواند بگوید این است که از ترس خدا آن کار نااخلاقی را انجام
      نمی‌دهد، یک بی‌خدا به جای ترس، منطقی بوده و برای سودمند و پاکیزه نگه داشتن همبود و
      پیرامون زندگی خود آن کار نااخلاقی را انجام نمی‌دهد: فدا کردن سود کوتاه-زمان در برابر سود بلند-زمان

    11. 2 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (05-31-2011),بهمنیار (06-13-2011)

    12. #17
      نویسنده دوم
      Points: 10,679, Level: 68
      Level completed: 58%, Points required for next Level: 171
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      بهمنیار آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Mar 2011
      نوشته ها
      226
      جُستارها
      27
      امتیازها
      10,679
      رنک
      68
      Post Thanks / Like
      سپاس
      203
      از ایشان 604 بار در 207 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      3 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مهربد نمایش پست ها
      فرار از درد خود را نه، ولی جلوی گرفتن سود خود را برای اینکه کس دیگری (در نمونه میمون تنها) درد نکشد را قطعا می‌توان اخلاقی دانست.
      درود بر شما

      باز هم نه، اگر گمان کنیم که برای نمونه پسر هم سن و سال همسایه ما بسیار حسود است و اگر من پیشرفتی داشته باشم وی بسیار ناراحت شود و درد بکشد آیا اخلاقی است که برای این که وی درد نکشد از پیشرفت خودم چشم پوشی کنم ؟
      می شود درستی فرار از درد درباره خویش را نیز با خرد و منطق، بررسی نمود.

      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی مهربد نمایش پست ها
      هر کاری با خدا یا بدون خدا شدنی است، اخلاقی بودن/نبودن آن برمی‌گردد به اثر ناسرراست آن روی همبود و جامعه.

      تنها چیزی که یک خداپرست می‌تواند بگوید این است که از ترس خدا آن کار نااخلاقی را انجام
      نمی‌دهد، یک بی‌خدا به جای ترس، منطقی بوده و برای سودمند و پاکیزه نگه داشتن همبود و
      پیرامون زندگی خود آن کار نااخلاقی را انجام نمی‌دهد: فدا کردن سود کوتاه-زمان در برابر سود بلند-زمان
      فیلمی 2008 نمایش داده شد به نام (The Day the Earth Stood Still) که در آن انسان های فضایی تصمیم می گیرند نسل بشر را نابود کنند کسی به زمین می آید و می گوید برای نجات زمین آمده روشن می گردد برای نجات زمین نه نجات انسان ها آمده است. در جایی از فیلم گفته می شود کارهایی که شما می کنید نه تنها به خودتان بلکه به دیگران بیرون از زمین نیز آسیب می رساند برای همین باید نابود شوید. دشواری در این فیلم در این دیالوگ است. کتاب ارزش و خوبی در جهان بدون خدا پیش از این فیلم نوشته شده فیلم را واکاوی نمی کند ولی می توان با پایه هایی که کتاب از اخلاق می سازد این فیلم و به ویژه این دیالوگ را بررسی نمود.

      من بخشی از سرآغاز کتاب را می آورم

      گمان کنیم خدایی نیست. آیا این بدین چم است که زندگی انسان بدون معنای است، و اندیشه بد و خوب، درستکاری و بدکاری، خوبی و بدی جایی ندارند، و هیچ ناگزیری اخلاقی نیست- پس مردم هرچه خواستند، می توانند انجام دهند؟ اریک ج. ویلنبرگ باور دارد چنین دیدگاهی سراسر نادرست است، و در این کتاب می گوید چرا. وی می گوید حتی اگر خدا نباشد، زندگی انسان دارای معنی هست، ناگزیری های اخلاقی داریم، و می‌شود درستکار بود. آشکار است، نویسنده، خوبی در جهان بدون خدا را ناهمسان با خوبی در جهان ترسایی دیده و دیدگاه های طبیعت گرایی از فروتنی، نیکوکاری و امید را گسترش می دهد. چشم انداز اخلاق در جهان بدون خدا ناهمسان با چشم انداز اخلاق در جهان مسیحیت است، که در واقع آن هست. ارزش و خوبی در گیتی بدون خدا گشتی در نشانه های کانونی این سرزمین در حال کاوش می باشد.

      ----
      نمی توان نابود نمودن انسان ها را در فیلم با اعدام یک تبه کار همسنجی نمود.

    13. یک کاربر برای این پست سودمند از بهمنیار گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (06-13-2011)

    14. #18
      مدیر تالار
      Points: 422,165, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      چخه
       
      شاد و سر حال
       
      sonixax آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      کره ی زمین
      نوشته ها
      9,086
      جُستارها
      109
      امتیازها
      422,165
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      47,059
      از ایشان 15,076 بار در 7,080 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      89 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      فیلمی 2008 نمایش داده شد به نام (The Day the Earth Stood Still) که در آن انسان های فضایی تصمیم می گیرند نسل بشر را نابود کنند کسی به زمین می آید و می گوید برای نجات زمین آمده روشن می گردد برای نجات زمین نه نجات انسان ها آمده است. در جایی از فیلم گفته می شود کارهایی که شما می کنید نه تنها به خودتان بلکه به دیگران بیرون از زمین نیز آسیب می رساند برای همین باید نابود شوید. دشواری در این فیلم در این دیالوگ است. کتاب ارزش و خوبی در جهان بدون خدا پیش از این فیلم نوشته شده فیلم را واکاوی نمی کند ولی می توان با پایه هایی که کتاب از اخلاق می سازد این فیلم و به ویژه این دیالوگ را بررسی نمود. من بخشی از سرآغاز کتاب را می آورم گمان کنیم خدایی نیست. آیا این بدین چم است که زندگی انسان بدون معنای است، و اندیشه بد و خوب، درستکاری و بدکاری، خوبی و بدی جایی ندارند، و هیچ ناگزیری اخلاقی نیست- پس مردم هرچه خواستند، می توانند انجام دهند؟ اریک ج. ویلنبرگ باور دارد چنین دیدگاهی سراسر نادرست است، و در این کتاب می گوید چرا. وی می گوید حتی اگر خدا نباشد، زندگی انسان دارای معنی هست، ناگزیری های اخلاقی داریم، و می‌شود درستکار بود. آشکار است، نویسنده، خوبی در جهان بدون خدا را ناهمسان با خوبی در جهان ترسایی دیده و دیدگاه های طبیعت گرایی از فروتنی، نیکوکاری و امید را گسترش می دهد. چشم انداز اخلاق در جهان بدون خدا ناهمسان با چشم انداز اخلاق در جهان مسیحیت است، که در واقع آن هست. ارزش و خوبی در گیتی بدون خدا گشتی در نشانه های کانونی این سرزمین در حال کاوش می باشد. ---- نمی توان نابود نمودن انسان ها را در فیلم با اعدام یک تبه کار همسنجی نمود.
      بهمنیار گرامی ، من اون فیلم رو دیدم - ولی میشه نابود کردن انسانها در اون فیلم رو با نابود کردن جمعیتی کوچک از انسانهای بیگناه برای حفظ جمعیتی بسیار بزرگتر از انسانهای بیگناه مقایسه کرد که در این صورت آن عمل اخلاقی است .
      No, we won't give up, we won't go away
      'Cause we're not about to live in this mass delusion
      No, we don't wanna hear another word you say
      'Cause we know they're all depending on mass confusion
      No, we can't turn back, we can't turn away
      'Cause it's time we all relied on the last solution
      No, we won't lay down and accept this fate
      'Cause we're standing on the edge of a revolution

    15. یک کاربر برای این پست سودمند از sonixax گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      بهمنیار (06-14-2011)

    16. #19
      دفترچه نویس
      Points: 438,658, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 100.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,654
      جُستارها
      187
      امتیازها
      438,658
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,041
      از ایشان 21,588 بار در 7,540 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      62 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی بهمنیار نمایش پست ها
      درود بر شما

      باز هم نه، اگر گمان کنیم که برای نمونه پسر هم سن و سال همسایه ما بسیار حسود است و اگر من پیشرفتی داشته باشم وی بسیار ناراحت شود و درد بکشد آیا اخلاقی است که برای این که وی درد نکشد از پیشرفت خودم چشم پوشی کنم ؟
      می شود درستی فرار از درد درباره خویش را نیز با خرد و منطق، بررسی نمود.
      حسادت که به کسی آسیب نمی‌رساند! شما بایستی یک مرز میان آسیب رسان بودن و نبودن داشته باشید.

      برای نمونه، من برای شما تضمین می‌کنم هر چیزی که شما بگویید، مطلقا هر چیزی که شما بگویید مایه ناراحتی
      یک آدمی در یک جایی خواهد شد. اکنون اگر شما بخواهید با استناد به اینکه سخن گفتن شما مایه ناراحتی آدم‌های
      دیگر می‌شود دیگر چیزی نگویید آزاد هستید، ولی در اینجا، سخن نگفتن شما نه اخلاقی خواهد بود نه کاربستی.

      این امر برای آزادی بیان، برای نمونه آزادی حقوق همجنس‌گراها نیز همین ‌گونه است. همان ‌گونه که
      برای خود من دیدن اینکه دو همجنس‌گرا (یِ مرد) بخواهند در بیرون از خانه خود یکدیگر را ببوسند
      مطلقا جالب نیست، ولی از دیدگاه اخلاقی حقی برای جلوی آن گرفتن را نخواهم داشت، در
      حقیقت، اگر جلوی آن دو را بگیرم کاری نااخلاقی انجام داده‌ام اگرچه هنجارهای جامعه نیز پشت من باشند.


      در نمونه بالا نیز درد از گونه بدنی بود، درباره دردهای ذهنی اصولا گفتگویی در کار نیست،
      مگر آنکه این دردهای ذهنی از نوع «تهدید زبانی» یا شکلی باشند که تنها یک گام به عملی بودن نزدیک باشند.
      ویرایش از سوی Mehrbod : 06-14-2011 در ساعت 05:40 AM

    17. 2 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (06-14-2011),بهمنیار (06-14-2011)

    18. #20
      نویسنده دوم
      Points: 10,679, Level: 68
      Level completed: 58%, Points required for next Level: 171
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      آغازگر جُستار
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      بهمنیار آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Mar 2011
      نوشته ها
      226
      جُستارها
      27
      امتیازها
      10,679
      رنک
      68
      Post Thanks / Like
      سپاس
      203
      از ایشان 604 بار در 207 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      3 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      کم کردن رنج و درد از جهان، جستاری هست که در کتاب نیز بررسی شده و بخشی از آن این چنین است؛



      4.1- راه گریز پیتر سینگر: معنادار نمودن زندگی با زدودن رنج
      در دو بخش پایانی کتاب خودش چگونه زندگی می کنیم؟ اخلاق در دوره سودخواهی شخصی[1]، پیتر سینگر (1995) یک مفهوم جایگزین از چگونه زندگی می تواند معنای درونی داشته باشد، گسترش داده و دفاع می کند. برای روشنگری درباره دیدگاه سینگر، به کارگیری یک گونه بازشناسی خودمانی از یک سو میان ارزش بیرونی[2]و در سوی دیگر ارزش سرشتین[3]، سودمند خواهد بود. به طور کلی خوبی (یا بدی) سرشتین چیزی، خوبی (یا بدی) به دلیل سرشت خودش، در درون یا از خودش، می باشد. . . . . برطبق سینگر یک راه -در واقع بهترین راه- برای ساختن زندگی ارزشمند برای زیستن، از خودگذشتگی برای کاهش رنج در جهان هستی می باشد. سینگر این را "زندگی اخلاقی" می خواند و می گوید که "زیستن در زندگی اخلاقی ما را توانا می سازد تا خودمان را با سنگین ترین علت همه علت ها بشناسیم . . . . این بهترین راهی است که برای ما باز شده تا زندگی معناداری داشته باشیم." به نگر می رسد که دیدگاه سینگر این گونه هست کاهش رنج پیشگیری پذیر واقعی ترین هدف ارزشمندی بوده و از این رو فدانمودن زندگی کسی برای آن بهترین راه برای معنادار نمودن زندگی آن فرد می باشد. چون این می تواند رخ دهد، خواه خدا باشد یا نباشد، پس نبودن خدا نمی تواند زندگی همه ی انسان ها را از درون بدون معنا سازد.
      سینگر، برای برپاساختن جایگاه خودش، روشی همانند روشی که ارسطو در دوهزار سال پیش، در شاهکار خودش اخلاق نیکوماخوس[1]، به کارگرفته است (1962) را می پذیرد. در آغاز کتاب اخلاق، ارسطو سه گونه زندگی اخلاقی که شاید انسان ها آن گونه بزیند را پیش می کشد: زندگی که ویژه خوشی جسمی می شود؛ زندگی که ویژه ی کنش های سیاسی می شود؛ و زندگی که ویژه ی اندیشیدن می شود. ارسطو هر یک از این سه گونه زندگی را بررسی نموده و می کوشد روشن نماید کدام یک از آنها بهترین است. به نگر می رسد که در بیشتر کتاب اخلاق، ارسطو کنش سیاسی را بهترین گونه زندگی گرفته است، ولی (در یک گردش شگفت انگیز، که چیستانی برای دو هزار و پانصد سال برای تفسیرگران است) ارسطو سرانجام زندگی ویژه شده برای اندیشیدن را بهترین گونه زندگی می گیرد. به روشی همانند، سینگر شمار گوناگونی از کنش ها را در نگر گرفته و می کوشد روشن نماید کدام یک، اگر باشد، چشم انداز معنای درونی را فراهم می آورد. کنش هایی که سینگر در نگر می گیرد دربردارنده ی به کارگیری الکل و مواد مخدر، خرید کردن، رقابت (هم ورزشی، هم بازرگانی)، روان درمانی[2]، و البته، پیگیری یک زندگی اخلاقی، می باشد. به نگر می رسد که سینگر، در وارسی این‌ها بیشتر نگران آن است که چه کنشی می تواند یک حس پایدار خشنود[3] شدن را بسازد. سینگر به این نتیجه می رسد که تنها یک زندگی اخلاقی این شرایط را دارا است، از این رو به تنهایی (با کنش هایی که بررسی گردید) می تواند به زندگی هر کسی معنای درونی ببخشد. . . . یک بند ازمدارک چشمگیری که سینگر درباره آن گفتگو نکرده است، از یک هوا خواه بدنام خوشی جسمی -مارکوس دی ساد[1] (1992)- می باشد. او مردی است که بی گمان نگرش هایی درباره ی این که آیا پیروی از خوشی جسمی می تواند خشنودی ماندنی داشته باشد، دارد! در داستان دی ساد ژوستین[2]، شیر زن داستان در چنگال هرزه ی چهار آخوند[3] که وی را اسیر کرده اند تا بهره ببرند، افتاده است. دی ساد هست که می گوید یکی از آن چهار آخوند نکته زیر را به ژوستین می گوید:

      گذارندن شب با زنی مرا وا می دارد زن دیگری را بامداد بخواهم. به کلی هیچ چیز اندازه خواسته سیری ناپذیر نیست؛ هر چه هدیه بزرگ تری به آن می دهیم، سخت تر می سوزانند. همانا پیامد همیشه کمابیش مانند هم است، ولی ما همیشه گمان می کنیم در گوشه وکنار یکی بهتر پیدا می شود. دمی که آرزومندی ما برای زنی کاهش می یابد همان دمی است که همان انگیزش خواهش ما را برای زن دیگری روشن می کند

      [1]. Marquis de Sadeفیلسوف، نویسنده، سیاستمدار و دارا فرانسوی (1814-1740)

      [2]. Justine

      [3]. friars



      [1]. Nicomachean Ethics نیکوماخوس پدر ارسطو بوده است، هم چنین پسر وی نیز بوده، از این رو شاید با کمی چشم پوشی این را بتوان اخلاق پدر برگردان نمود.

      [2]. psychotherapy

      [3]. fulfillment





      [1]. How Are We to Live? Ethics in an Age of Self-Interest

      [2]. extrinsic value

      [3]. intrinsic value



      -----
      جاهایی که نقطه چین شده کوتاه شده است

    19. یک کاربر برای این پست سودمند از بهمنیار گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      sonixax (06-14-2011)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •