• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 37 از 39 نخستیننخستین ... 18192021222324252627282930313233343536373839 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 361 به 370 از 390
    Like Tree133پسندها

    جُستار: ساختارشناسی زبان پارسیک

    1. #361
      مدیر تالار
      Points: 210,697, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 66.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      سر گیجه !!
       
      مهربون
       
      Anarchy آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      نا کجا آباد
      نوشته ها
      5,184
      جُستارها
      57
      امتیازها
      210,697
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      32,386
      از ایشان 11,739 بار در 4,879 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      82 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی homayoun نمایش پست ها
      این درسته؟

      ***********************
      ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺁﻧﺎﻥ ؛ ﺑﯿﻼﺧﻮﺧﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﺖ ﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﻟﯿﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻣﺸﺎﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻮﺍﺩﮔﺎﻥ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﭘﻮﻣﭙﻪ ﺩﯾﻮﺙ ﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺍﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻧﺒﺮﺩﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ بالاﺧﺮﻩ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﺷﺪ و 4 ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ, ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ 4 ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻗﻄﻊ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺘﺶ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺠﻬﯿﺰ ﻗﻮﺍﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻼﺧﻮ ﺧﺎﻥ ﺭﻓﺖ, ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻧﺸﺴﺖ . ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺍﺯ ﭘﺎ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﻭ 4 ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺼﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻧﺎﻡ ﮔﺮﻓﺖﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﺑﻪ ﺑﻼﺩ ﮐﻔﺮ ﻧﯿﺰ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﯿﻼﺥ ﺑﻪ ﺑﯿﻼﯾﮏ ﻭﺳﭙﺲ ﻻﯾﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮔﺮﺩﯾﺪ.ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺧﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﻐﻮﻻﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﯾﻦﺣﺮﮐﺖﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.ﺍﺯ اﯾﻦ ﺭﻭ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﯽ ﻻﺥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺪ ﮐه اﯾﻦ ﺭﺳﻢ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺷﮑﻞ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮔﺮﻓﺖ
      چک بامزه ای بود ، دیروز تو فیس بوک خونده بودمش !!

    2. یک کاربر برای این پست سودمند از Anarchy گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Russell (01-06-2014)

    3. #362
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ٭٭٭

      واژه ی "عاقبت" نیز با داشتن چند چم زبان مارا دشوار كرده: پیامد، سرانجام، سرنوشت، فرجام، هوده.
      AS

      Aria Farbud and MEHDI like this.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    4. 4 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Aria Farbud (01-09-2014),Fiona (04-13-2014),sara (01-07-2014),sonixax (01-07-2014)

    5. #363
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ٭٭٭٭٭


      تازش واژگان[١] تازی، به كاربرد بیشتر كارواژه (فعل) " كردن" انجامیده. نمونه:
      تحمل كردن-> برتافتن[٢] / تقاضا كردن-> درخواستن[٣] / ارسال كردن-> فرستادن ....
      این روش تا جاییكه پیش رفته كه دامان كارواژه های پارسی را هم آلوده[٤]:
      گریه كردن-> گریستن / آغاز كردن -[٥]> آغازیدن[٦]
      پس یكی از كوش های ما بایست[٧] دوری از این روش باشد.





      ---
      تنها در زبان توانمند پارسیکه که میتوان یک گزاره[٨] را با ٢٢ تا کارواژه[٩] ساخت (:

      «داشتم می رفتم دیدم اومد گرفت نشست، گفتم بزار برم بپرسم ببینم میاد؟ نمیاد؟!
      دیدم میگه: نمیخوام بیام[١٠] برو بزار بگیرم بخوابم!!!»

      به انگلیسی (٣٠ واژه + ١٤ کارواژه):
      On leaving, I saw him coming to sit down. "Let's go 'n ask if he comes or not" I thought. "I don't want to come, let me sleep!" he answered


      نمونه‌هایِ دیگر

      شکیفتن[١١] / شکیبیدن = صبر کردن
      درخواستن = درخواست کردن
      ویراستن[١٢] = ویرایش کردن
      دریافتن = دریافت کردن
      درنگیدن[١٣] = درنگ کردن
      بخشیدن = بخش کردن
      پخشیدن[١٤] = پخش کردن
      جَستن = جهش[١٥] کردن
      تُندیدن = تندی کردن
      ...

      ----
      ١. ^ vâž+eg+ân::Vâžegân || واژگان: کلمات words Wörter
      ٢. ^ bar+tâftan::Bartâftan || برتافتن: تحمل کردن; _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En to endure; to tolerate; to bear
      ٣. ^ dar+xwâstan::Darxwâstan || درخواستن: درخواست کردن Ϣiki-En, _Dehxodâ to request anfordern
      ٤. ^ Âludan || آلودن: آلوده کردن Ϣiki-En, loghatnaameh.com to pollute verunreinigen
      ٥. ^ vâ+bor+eš::Vâboreš || -: تقطیع Dehxodâ scansion Scansion
      ٦. ^ Âqâxtan || آغاختن: آغازیدن Ϣiki-En, Ϣiki-De to begin beginnen
      ٧. ^ bây+estan::Bâyestan || بایستن: لازم بودن; واجب بودن _Dehxodâ, Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ to must müssen
      ٨. ^ gozâr+e::Gozâre || گزاره: جمله Dehxodâ sentence Satz
      ٩. ^ kâr+vâže::Kârvâže || کارواژه: فعل _Dehxodâ verb Verb
      ١٠. ^ Âmâdan || آمادن: آماده کردن; حاضر کردن Dehxodâ, Mehrbod i Vâraste to ready; to bereiten
      ١١. ^ Šakiftan || شکیفتن: صبر کردن _Dehxodâ to wait warten
      ١٢. ^ vi+râstan::Virâstan || ویراستن: تصحیح کردن; ادیت کردن to edit bearbeiten
      ١٣. ^ derang+idan::Derangidan || درنگیدن: مکث کردن Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ to paused pausieren
      ١٤. ^ paxš+idan::Paxšidan || پخشیدن: پخش کردن Ϣiki-En, ⚕Heydari to diffuse
      ١٥. ^ jah+eš+idan::Jahešidan || جهشیدن: جهش یافتن Ϣiki-En, Mehrbod i Vâraste to mutate mutieren
      Aria Farbud and MEHDI like this.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    6. 6 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Alice (01-09-2014),Aria Farbud (01-09-2014),sara (01-07-2014),sonixax (01-07-2014),Spehr (01-07-2014),مزدك بامداد (01-09-2014)

    7. #364
      شناس
      Points: 2,803, Level: 32
      Level completed: 36%, Points required for next Level: 97
      Overall activity: 41.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      ریلکس
       
      Aria Farbud آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Sep 2013
      نوشته ها
      81
      جُستارها
      0
      امتیازها
      2,803
      رنک
      32
      Post Thanks / Like
      سپاس
      342
      از ایشان 118 بار در 63 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      8 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      درود
      ریشه ی واژه ی "آروین" به جای تجربه چیست؟
      کارهای امروز را باید بر سنگِ آزمون زد، تا سَره از نا سَره پیدا آید.

    8. 2 کاربر برای این پست سودمند از Aria Farbud گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (01-09-2014),homayoun (01-09-2014)

    9. #365
      شناس
      Points: 1,344, Level: 20
      Level completed: 44%, Points required for next Level: 56
      Overall activity: 42.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      Spehr آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Dec 2013
      نوشته ها
      92
      جُستارها
      4
      امتیازها
      1,344
      رنک
      20
      Post Thanks / Like
      سپاس
      162
      از ایشان 119 بار در 62 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Aria Farbud نمایش پست ها
      درود
      ریشه ی واژه ی "آروین" به جای تجربه چیست؟
      آر یعنی Er
      وین Fahrung

      Erfahrung
      یعنی تجربه هه هه هه

    10. #366
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ٭٭٭



      بگشای: [ابزار گشودن]
      دلگشای: روح انگیز,روح بخش
      سرگشوده:[سرگشاده]
      پاگشای: [برای نخستین بار کسی را به خانه خواندن]
      پاگشایی:
      لب گشودن: آغاز به صحبت کردن
      پر گشودن: [آغاز به پرواز]
      تن گشایی:
      چشم گشودن:
      کار گشای: برطرف کننده,رفع کننده مشکلات
      کار گشایی:رفع مشکل کردن
      بازگشایی:افتتاح,
      گشاد:[فراخ],عریض,مبسوط,وسیع
      Aria Farbud این را پسندید.

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    11. 3 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (01-10-2014),Aria Farbud (01-10-2014),homayoun (01-10-2014)

    12. #367
      سخنور سوم
      Points: 9,067, Level: 64
      Level completed: 6%, Points required for next Level: 283
      Overall activity: 97.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      شاد
       
      مهربون
       
      homayoun آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Apr 2013
      ماندگاه
      به تازگی مسکو
      نوشته ها
      440
      جُستارها
      14
      امتیازها
      9,067
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      136
      از ایشان 332 بار در 247 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      11 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      دوستان پیرامون[١] فرمودن گشتم. به گمانم اگر فرمودن داریم باید مودن هم به تنها داشته باشیم.
      من برای فرمودن ریشه و دگر چیزهارا یافتم ولی مودن به تنهایی را نیافتم.

      فرمودن . [ ف َ دَ ] (مص ) در زبان پهلوی فرموتن و در پارسی باستان فرما و در کردی فرمون . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). حکم کردن .امر[٢] نمودن . فرمان دادن . (ناظم الاطباء) :
      اگر بگروی تو به روز حساب
      مفرمای درویش را شایگان[٣] .

      ----
      ١. ^ pirâ+mun::Pirâmun || پیرامون: محیط Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ around herum
      ٢. ^ a+mar::Amar || امر: بیشمار; ناشمردنی https://daftarche.com/Nyberg, ϢDict-Pâ numberless; innumerable zahllos
      ٣. ^ šây+a::Šâya || شایه: ثمر; بهره _Dehxodâ ≈fruit
      زمانی که مردم نادان برای اُستوانش خدایانشان همدیگر را تکه پاره می کردند من با چهار سیم و یک تکه چوب اوای خدا را روی کاغذ می نگاشتم!
      انتونیو ویوالدی

    13. #368
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ٭٭٭

      https://www.facebook.com/groups/1056..._comment_reply
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی وحید رنجبر
      از دوستان سره‌گرای عزیز خواهش می‌کنم به این چند پرسش من پاسخ دهند.
      1) منظور از فارسی سره دقیقاً فارسی چه دورانی است؟ فارسی سده‌های هفتم و هشتم، یعنی؛ زبان سعدی و مولانا و حافظ؟ فارسی قرن سوم و چهارم، یعنی؛ زبان فردوسی و بوعلی و ابوسعید؟ فارسی میانه، یعنی؛ زبان ساسانیان و کتاب‌هایی مانند بندهش و دینکرد و ...؟ فارسی باستان، یعنی؛ زبان کورش و داریوش؟
      2) یک وام‌واژه باید چه ویژگی‌هایی داشته‌باشد و یا چند سال از ورود آن به زبان گذشته‌باشد که بتوان آن را واژه‌ای خودی دانست؟
      3) هر کدام از واژه‌های زیر آیا فارسی هستند؟ اگر فارسی هستند چرا؟ و اگر فارسی نیستند، چرا؟ و چه همترازهایی برای‌شان پیشنهاد می‌کنید؟
      الف) میترا: mītra واژه‌ای مادی است، در فارسی باستان به صورت mīça (میسه)است. تقریباً 2500 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      ب) پنج: از پارتی وارد فارسی میانه شده‌است. تقریباً 1500 سال پیش. با بسامد بسیار زیاد.
      ج) آغاز: از سغدی وارد فارسی میانه شده‌است. تقریباً 1500 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      د) تومان: از مغولی وارد فارسی شده‌است. تقریباً 700 سال پیش. با بسامد بسیار زیاد.
      ه) تلویزیون: از فرانسوی وارد فارسی شده‌است. تقریباً 70 سال پیش. با بسامد بسیار زیاد.
      و) چمدان: واژه‌ی «جامه‌دان» فارسی به روسی رفته و به صورت «چمدان» به فارسی برگشته‌است. تقریباً 100 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      ز) دهقان: واژه‌ی «دهگان» از فارسی به عربی رفته و به صورت «دهقان» به فارسی برگشته‌است. تقریباً 1000 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      ح) ناموس: از یونانی به عربی رفته، معرب شده و به فارسی وارد شده‌است. تقریباً 1000 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      ط) فرتور: واژه‌ای ساختگی و من‌درآوردی از فرقه‌ی آذرکیوان در فرهنگ دساتیر. تقریباً 300 سال پیش. با بسامد بسیار کم.
      ی) چاپ: از هندی وارد فارسی شده‌است. تقریباً 300 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      ک) دبیر: ریشه‌ی «دب» از dīpī سومری گرفته‌شده‌است. تقریباً 2500 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      ل) سپهر: از یونانی sphaira به پارتی رفته و سپس وارد فارسی شده‌است. تقریباً 2000 سال پیش. با بسامد نسبتاً زیاد.
      م) کتاب: از عربی وارد فارسی شده‌است. تقریباً 1400 سال پیش. با بسامد بسیار زیاد.
      زبان ما باید بسوی پارسیک[١] (= پارسیِ نزدیکتر به پهلویک) پیش برود, ولی نیک بخوانید: پیش‌برود, نه اینکه پس‌برود.

      وامواژه[٢] نیز چنانکه از نام[٣] آن برمیاید واژه‌ای[٤] است که نداشته‌ایم و "وام" گرفته‌ایم, ولی برای نمونه جاییکه "درود" داشته‌ایم, "سلام" وامواژه نبوده, بساکه[٥] 'زورواژه' بوده یا جاییکه در زبان امان پِگاه[٦] و بامداد و بامدادان و ناشتا و گرگ‌ومیش[٧] داشته‌ایم, 'شفق' و 'صبح' بمانند, زورواژه‌یِ زورچپانده بیشتر نبوده‌اند.

      دگرش[٨] آواها نیز چیز بدی نیست, ولی نه همیشه. برای نمونه "سفارش" باید همان "سپارش" خوانده شود, زیرا یادآور بنواژه‌یِ[٩] خود "سپردن —> سپار+ش = سپارش" است و کار مغز ما را میآساند. "دهگان" هم از "دهقان" بسیار بهتر است, زیرا پسوند زیبایِ -گان را باز‌می‌زیواند (= revives) و همراستای[١٠] بازرگان (بازارگان), دوست‌گان[١١] (= معشوقه) و ... باز کار مغز امان را آسانیده و کارایی[١٢] زبان امان را میافزاید.

      "پذیرفتن" را ولی از نو "پدیرفتن" خواندن امروز زیان بیشتری از سود دارد, گرچه اینهم اگر روزی بشود بهره‌آور است زیرا یادآور "پدیر" خواهد بود و واژه‌یِ "پدیره[١٣] (= against, دربرابر)" و دیگرها را هم بدنبال, بازخواهدزیواند.




      پس اینجا ما دو چرخه داریم, چرخه‌یِ اهورائین[١٤] (virtuous cycle) و چرخه‌یِ اهریمنیک (vicious cycle): هر چه واژه‌هایِ پارسی بیشتر به کار روند, بنواژه‌هایِ[٩] بیشتر و کهن‌تر و وندهایِ گوناگون‌تری زنده خواهند شد و باز در دنباله, واژه‌هایِ پارسی بیشتر و بیشتری به چرخه درون‌ خواهند آمد[٣].
      در سوی وارون نیز, هر چه واژه‌ها و کالبُد‌هایِ[١٥] تازیکِ[١٦] بیشتری بکارروند, از ساختار زبان امان دور گشته و کاربرد واژه‌هایِ روزانه‌ای همچون همین "کاربرد" و "کارکرد" هم برای امان سخت میشوند و ناگهان میبینیم بجای رنگین‌کمان, گفتن "قوس قزح" هم آسانتر میشود و یا اَبـَرواژه‌یِ زیبایی همچون «شناخت‌شناسی[١٧]» را کنار مینِهیم و بجای آن میگوییم "معرفت‌شناسی"!


      ----
      ١. ^ pârs+ik+idan::Pârsikidan || پارسیکیدن: پارسیک کردن; ترزبان به پارسیک Ϣiki-En to persianize
      ٢. ^ vâm+vâže::Vâmvâže || وامواژه: Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ loanword Lehnwort
      ٣. ^ آ ب Âmâdan || آمادن: آماده کردن; حاضر کردن Dehxodâ, Mehrbod i Vâraste to ready; to bereiten
      ٤. ^ vâxt+an::Vâxtan || واختن: سخن گفتن Ϣiki-En, Ϣiki-En, Ϣiki-En, ~MacKenzie, MacKenzie to speak; to tell; to say
      ٥. ^ basâ+ke::Basâke || بساکه: بلکه Ϣiki-En, Ϣiki-En rather; but
      ٦. ^ Pegâh || پگاه: بامداد; صبح زود; سحر; سپیده دم _Dehxodâ, Ϣiki-En daybreak Tagesanbruch
      ٧. ^ gorg+o+miš::Gorgomiš || گرگمیش: شفق Ϣiki-En dusk Dämmerung
      ٨. ^ degar+eš::Degareš || دگرش: تغییر Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ change Veränderung
      ٩. ^ آ ب bon+vâže::Bonvâže || بنواژه: مصدر infinitiv Infinitiv
      ١٠. ^ ham+râstâ::Hamrâstâ || همراستا: موازی Ϣiki-En, Mazdak i Bâmdâd parallel parallel
      ١١. ^ dust+gân::Dustgân || دوستگان: محبوب و معشوق Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ darling Liebling
      ١٢. ^ kâr+â+i::Kârâi || کارایی: Ϣiki-Pâ, https://daftarche.com/Farhangestân efficiency Leistungsfähigkeit
      ١٣. ^ Padire || پدیره: در برابر; رویارو; روبرو MacKenzie, Ϣiki-En against
      ١٤. ^ ahur+â+in::Ahurâin || اهورائین: عفیف Mehrbod i Vâraste virtuous tugendhaft
      ١٥. ^ Kâlbod || کالبد: قالب _Dehxodâ, Ϣiki-En template || کالبد: تن جاندار _Dehxodâ body körper
      ١٦. ^ tâz+ik::Tâzik || تازیک: عربی Ϣiki-En, _Dehxodâ, en.wiktionary.org arabic arabisch
      ١٧. ^ šenâxt+šenâs+i::Šenâxtšenâsi || شناختشناسی: معرفت‌شناسی; دانشی که به شناخت خود شناخت میپردازد Ϣiki-En, Ϣiki-Pâ epistemology Erkenntnistheorie; Gnoseologie

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    14. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      مزدك بامداد (01-15-2014)

    15. #369
      سخنور سوم
      Points: 9,067, Level: 64
      Level completed: 6%, Points required for next Level: 283
      Overall activity: 97.0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      شاد
       
      مهربون
       
      homayoun آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Apr 2013
      ماندگاه
      به تازگی مسکو
      نوشته ها
      440
      جُستارها
      14
      امتیازها
      9,067
      رنک
      64
      Post Thanks / Like
      سپاس
      136
      از ایشان 332 بار در 247 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      11 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      آیا واژه ورد پارسی verd با word انگلیسی همریشه است؟
      ورد در پارسی کهنتر چه میچمیده[١]؟



      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی Mehrbod نمایش پست ها
      "پذیرفتن" را ولی از نو "پدیرفتن" خواندن امروز زیان بیشتری از سود دارد, گرچه اینهم اگر روزی بشود بهره‌آور است زیرا یادآور "پدیر" خواهد بود و واژه‌یِ "پدیره[١٢] (= against, دربرابر)" و دیگرها را هم بدنبال, بازخواهدزیواند
      گدشته از آن ایرانیان ذ را نمیگویند و همان ز میگویند.
      پس بسیار بهتر است واج ذ را برداریم . و همان د را بگوییم.
      باز دوباره برخی دگرش[٢] ها که از روی نادرستی دبیره[٣] بوده باید با کوشش فرهنگستان ها در آینده
      درست شود . برای نمونه هنگامی که همه زبانهای اروپایی چیزی نزدیک به ژوست دراست و... میگویند
      ما درست drost را بگوییم dorost? یا برادر bradar را بگوییم baradar ؟ یا شتاب را shetab ؟
      خوشبختانه در برخی گویش ها مردم بهتر میگویند و این اِ[٤] اُ اَ را نمیگویند.
      سپاس هم spaas است مانند spaasiba در روسی....

      نداشتن دبیره ی درست و درمان زبان را بیچاره کرده. خوشبختانه با همسنجی[٥] با زبان های
      همخانواده میتوان بخش بزرگی از این نادرستی را بازیافت.

      امیدوارم دوستان برای دبیره لاتین به این چیزها بیندیشند.
      برای نمونه shnâkhtshnâsi از :šenâxtšenâsi خیلی بهتر است
      ما ترک نیستیم که زبانمان هیچ[٦] ریشه ای[٤] با زبانهای اروپایی
      نداشته باشد و اینگونه بنویسیم.

      ----
      ١. ^ cem+idan::Cemidan || چمیدن: معنی دادن ~MacKenzie, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ to mean meinen; bedeuten
      ٢. ^ degar+eš::Degareš || دگرش: تغییر Ϣiki-En, Ϣiki-De, ϢDict-Pâ, _Dehxodâ change Veränderung
      ٣. ^ dabir+e::Dabire || دبیره: رسم الخط Ϣiki-En, ϢDict-Pâ, Ϣiki-Pâ script; writing system Skript; Schreibsystem
      ٤. ^ آ ب kam+cegâl::Kamcegâl || کمچگال: رقیق https://daftarche.com/Masoumeh Hanifehzadeh thin dünn || ا: =ت
      ٥. ^ ham+sanj+idan::Hamsanjidan || همسنجیدن: مقایسه کردن to compare vergleichen
      ٦. ^ hic+idan::Hicidan || هیچیدن: از بین رفتن; محو شدن Bahman i Heydari, Mazdak i Bâmdâd, Mehrbod i Vâraste to be annihilated Vernichtet werden
      زمانی که مردم نادان برای اُستوانش خدایانشان همدیگر را تکه پاره می کردند من با چهار سیم و یک تکه چوب اوای خدا را روی کاغذ می نگاشتم!
      انتونیو ویوالدی

    16. #370
      دفترچه نویس
      Points: 407,749, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,613
      جُستارها
      186
      امتیازها
      407,749
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,554 بار در 7,514 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ٭٭

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    17. یک کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      مزدك بامداد (01-31-2014)

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. جداییده: ساختارشناسی زبان پارسیک
      از سوی محمد در تالار ادبسار
      پاسخ: 34
      واپسین پیک: 08-11-2016, 08:11 PM
    2. پاسخ: 22
      واپسین پیک: 04-17-2014, 03:53 PM
    3. پاسخ: 5
      واپسین پیک: 11-11-2013, 06:50 PM
    4. پاسخ: 72
      واپسین پیک: 10-26-2013, 02:02 PM

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •