• Empty
  • قاطی کردم
  • مهربون
  • موفق
  • متعجب
  • مریض
  • مشغول
  • معترض
  • ناراحت
  • هیچ
  • کنجکاو
  • کسل
  • گیج شدم
  • گریه
  • پکر
  • اخمو
  • از خود راضی
  • بی تفاوفت
  • بد جنس
  • بد حال
  • خونسرد
  • خواب آلود
  • خوشحال
  • خجالتی
  • خسته
  • دلواپس
  • رنجور
  • ریلکس
  • سپاسگزار
  • سر به زیر
  • شوکه
  • شاد و سر حال
  • عاشق
  • عصبانی
  • غمگین
  • غافلگیر
  • User Tag List

    برگ 1 از 7 1234567 واپسینواپسین
    نمایش پیکها: از 1 به 10 از 61
    Like Tree14پسندها

    جُستار: رباعیات «خیام»

    1. #1
      دفترچه نویس
      Points: 396,620, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,611
      جُستارها
      186
      امتیازها
      396,620
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)

      رباعیات «خیام»





      «رباعیات خیام»


      برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
      یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

      * * *

      چون عهده نمی شود کسی فردا را حالی خوش کن تو این دل شیدا را
      می نوش بماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را

      * * *

      قرآن که مهین کلم خوانند آن را گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
      بر گرد پیاله آیتی هست مقیم کاندر همه جا مدام خوانند آن را

      * * *

      گر می نخوری طعنه مزن مستانرا بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
      تو غره بدان مشو که می می نخوری صد لقمه خوری که می غلم ست آنرا

      * * *

      هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لله رخ و چو سرو بالست مرا
      معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا

      * * *

      مائیم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
      فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

      * * *

      آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
      بهرام که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

      * * *

      ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی باده ارغوان نمیباید زیست
      این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

      * * *

      اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بیکار است
      می خور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است

      * * *

      امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست
      ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

      * * *

      ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
      می نوش ندانی ز کجا آمده ای خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت

      * * *

      ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست
      ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست

      * * *

      ای دل چو زمانه می کند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت
      بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

      * * *

      این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق نسفت
      هر کس سخنی از سر سودا گفتند ز آنروی که هست کس نمیداند گفت

      * * *

      این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده ست
      این دسته که بر گردن او می بینی دستي ست که برگردن یاری بوده ست

      * * *

      این کوزه که آبخواره مزدوری است از دیده شاهست و دل دستوری است
      هر کاسه می که بر کف مخموری است از عارض مستی و لب مستوری است

      * * *

      این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است
      بزمی ست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیه گاه صد بهرام است

      * * *

      این یکد و سه روز نوبت عمر گذشت چون آب بجویبار و چون باد بدشت
      هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده ست و روزی که گذشت

      * * *

      بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلفروز خوش است
      از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

      * * *

      پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز به کاری بوده است
      هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشم نگاری بوده است






      بارگیری همه چامه‌ها:

      ویرایش از سوی Mehrbod : 03-20-2011 در ساعت 12:31 AM

    2. 4 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (05-14-2011),izabel (05-02-2014),pentageromman (03-20-2011),sonixax (03-19-2011)

    3. #2
      مدیر تالار
      Points: 414,198, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      چخه
       
      شاد و سر حال
       
      sonixax آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      کره ی زمین
      نوشته ها
      9,052
      جُستارها
      109
      امتیازها
      414,198
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      47,038
      از ایشان 15,061 بار در 7,070 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      89 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      در کارگه کورزه گری رفتم دوش ، دیدم دو هزار کوزه گویا و خمویش
      ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش ، کو کوزه خر و کوزه گر و کوزه فروش

      -----------------------------------------------------------------------

      بر رهگذرم هزار جا دام نهی ، گویی که بگیرمت اگر گام نهی
      یک لحظه جهان زحکم تو خالی نیست ، حکمم تو کنی و عاصیم نام نهی

      ----------------------------------------------------------------------

      یکی هم توی امضام هست
      No, we won't give up, we won't go away
      'Cause we're not about to live in this mass delusion
      No, we don't wanna hear another word you say
      'Cause we know they're all depending on mass confusion
      No, we can't turn back, we can't turn away
      'Cause it's time we all relied on the last solution
      No, we won't lay down and accept this fate
      'Cause we're standing on the edge of a revolution

    4. 2 کاربر برای این پست سودمند از sonixax گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (05-14-2011),pentageromman (03-20-2011)

    5. #3
      دفترچه نویس
      Points: 396,620, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,611
      جُستارها
      186
      امتیازها
      396,620
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      گفت‌آورد نوشته اصلی از سوی sonixax نمایش پست ها

      یکی هم توی امضام هست



      توی زیرنویست که یکی از بهترین‌هاشه ...

      ---------- ارسال جدید اضافه شده در 01:38 am ---------- ارسال قبلی در 01:33 am ----------




      تا چند زنم بروی دریاها خشت بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
      خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت

      * * *

      ترکیب پیاله ای که درهم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست
      چندین سر و پای نازنین از سر و دست از مهر که پیوست و به کین که شکست

      * * *

      ترکیب طبایع چون بکام تو دمی است رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است
      با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است

      * * *

      چون ابر به نوروز رخ لله بشست برخیز و بجام باده کن عزم درست
      کاین سبزه که امروز تماشاگه ماست فردا همه از خاک تو برخواهد رست

      * * *

      چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت
      آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

      * * *

      چون چرخ بکام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
      چون باید مرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت

      * * *

      چون لله بنوروز قدح گیر بدست با لله رخی اگر ترا فرصت هست
      می نوش بخرمی که این چرخ کهن ناگاه ترا چون خاک گرداند پست

      * * *

      چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست
      هان تا ننهیم جام می از کف دست در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست

      * * *

      چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
      انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست

      * * *

      خاکی که بزیر پای هر نادانی است کف صنمی و چهره ی جانانی است
      هر خشت که بر کنگره ایوانی است انگشت وزیر یا سلطانی است



    6. 3 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (05-14-2011),izabel (05-02-2014),sonixax (03-20-2011)

    7. #4
      دفترچه نویس
      Points: 396,620, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,611
      جُستارها
      186
      امتیازها
      396,620
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)

      Omar Xayyam - The Rubayi'at

      Narrated by Lloyd James


      پیوند بارگیری: http://listentogenius.com/recordings/TheRubaiyat.mp3


      WAKE! For the Sun, who scatter'd into flight
      The Stars before him from the Field of Night,
      Drives Night along with them from Heav'n, and strikes
      The Sultan's Turret with a Shaft of Light.

      Before the phantom of False morning died,
      Me thought a Voice within the Tavern cried,
      "When all the Temple is prepared within,
      "Why nods the drowsy Worshiper outside?"

      And, as the Cock crew, those who stood before
      The Tavern shouted—"Open then the Door!
      "You know how little while we have to stay,
      And, once departed, may return no more."

      Now the New Year reviving old Desires,
      The thoughtful Soul to Solitude retires,
      Where the WHITE HAND OF MOSES on the Bough
      Puts out, and Jesus from the Ground suspires.

      Iram indeed is gone with all his Rose,
      And Jamshyd's Sev'n-ring'd Cup where no one knows;
      But still a Ruby kindles in the Vine,
      And many a Garden by the Water blows.

      And David's lips are lockt; but in divine
      High-piping Pehlevi, with "Wine! Wine! Wine!
      "Red Wine!"—the Nightingale cries to the Rose
      That sallow cheek of hers to' incarnadine.

      Come, fill the Cup, and in the fire of Spring
      Your Winter garment of Repentance fling:
      The Bird of Time has but a little way
      To flutter—and the Bird is on the Wing.

      Whether at Naishapur or Babylon,
      Whether the Cup with sweet or bitter run,
      The Wine of Life keeps oozing drop by drop,
      The Leaves of Life keep falling one by one.

      Each Morn a thousand Roses brings, you say:
      Yes, but where leaves the Rose of Yesterday?
      And this first Summer month that brings the Rose
      Shall take Jamshyd and Kaikobad away.

      Well, let it take them! What have we to do
      With Kaikobad the Great, or Kaikhosru?
      Let Zal and Rustum bluster as they will,
      Or Hatim call to Supper—heed not you.

      With me along the strip of Herbage strown
      That just divides the desert from the sown,
      Where name of Slave and Sultan is forgot—
      And Peace to Mahmud on his golden Throne!

      A Book of Verses underneath the Bough,
      A Jug of Wine, a Loaf of Bread—and Thou
      Beside me singing in the Wilderness—
      Oh, Wilderness were Paradise enow!

      Some for the Glories of This World; and some
      Sigh for the Prophet's Paradise to come;
      Ah, take the Cash, and let the Credit go,
      Nor heed the rumble of a distant Drum!

      Look to the blowing Rose about us—"Lo,
      Laughing," she says, "into the world I blow,
      At once the silken tassel of my Purse
      Tear, and its Treasure on the Garden throw."

      And those who husbanded the Golden grain,
      And those who flung it to the winds like Rain,
      Alike to no such aureate Earth are turn'd
      As, buried once, Men want dug up again.

      The Worldly Hope men set their Hearts upon
      Turns Ashes—or it prospers; and anon,
      Like Snow upon the Desert's dusty Face,
      Lighting a little hour or two—is gone.

      Think, in this batter'd Caravanserai
      Whose Portals are alternate Night and Day,
      How Sultan after Sultan with his Pomp
      Abode his destined Hour, and went his way.

      They say the Lion and the Lizard keep
      The courts where Jamshyd gloried and drank deep:
      And Bahram, that great Hunter—the Wild Ass
      Stamps o'er his Head, but cannot break his Sleep.

      I sometimes think that never blows so red
      The Rose as where some buried Caesar bled;
      That every Hyacinth the Garden wears
      Dropt in her Lap from some once lovely Head.

      And this reviving Herb whose tender Green
      Fledges the River-Lip on which we lean—
      Ah, lean upon it lightly! for who knows
      From what once lovely Lip it springs unseen!

      Ah, my Beloved, fill the Cup that clears
      TO-DAY of past Regrets and future Fears:
      To-morrow—Why, To-morrow I may be
      Myself with Yesterday's Sev'n thousand Years.

      For some we loved, the loveliest and the best
      That from his Vintage rolling Time hath prest,
      Have drunk their Cup a Round or two before,
      And one by one crept silently to rest.

      And we, that now make merry in the Room
      They left, and Summer dresses in new bloom,
      Ourselves must we beneath the Couch of Earth
      Descend—ourselves to make a Couch—for whom?

      Ah, make the most of what we yet may spend,
      Before we too into the Dust descend;
      Dust into Dust, and under Dust to lie,
      Sans Wine, sans Song, sans Singer, and—sans End!

      Alike for those who for TO-DAY prepare,
      And those that after some TO-MORROW stare,
      A Muezzin from the Tower of Darkness cries,
      "Fools! your Reward is neither Here nor There."

      Why, all the Saints and Sages who discuss'd
      Of the Two Worlds so wisely—they are thrust
      Like foolish Prophets forth; their Words to Scorn
      Are scatter'd, and their Mouths are stopt with Dust.

      Myself when young did eagerly frequent
      Doctor and Saint, and heard great argument
      About it and about: but evermore
      Came out by the same door where in I went.

      With them the seed of Wisdom did I sow,
      And with mine own hand wrought to make it grow;
      And this was all the Harvest that I reap'd—
      "I came like Water, and like Wind I go."

      Into this Universe, and Why not knowing
      Nor Whence, like Water willy-nilly flowing;
      And out of it, as Wind along the Waste,
      I know not Whither, willy-nilly blowing.

      What, without asking, hither hurried Whence?
      And, without asking, Whither hurried hence!
      Oh, many a Cup of this forbidden Wine
      Must drown the memory of that insolence!

      Up from Earth's Center through the Seventh Gate
      I rose, and on the Throne of Saturn sate,
      And many a Knot unravel'd by the Road;
      But not the Master-knot of Human Fate.

      There was the Door to which I found no Key;
      There was the Veil through which I might not see:
      Some little talk awhile of ME and THEE
      There was—and then no more of THEE and ME.

      Earth could not answer; nor the Seas that mourn
      In flowing Purple, of their Lord Forlorn;
      Nor rolling Heaven, with all his Signs reveal'd
      And hidden by the sleeve of Night and Morn.

      Then of the THEE IN ME who works behind
      The Veil, I lifted up my hands to find
      A lamp amid the Darkness; and I heard,
      As from Without—"THE ME WITHIN THEE BLIND!"

      Then to the Lip of this poor earthen Urn
      I lean'd, the Secret of my Life to learn:
      And Lip to Lip it murmur'd—"While you live,
      "Drink!—for, once dead, you never shall return."

      I think the Vessel, that with fugitive
      Articulation answer'd, once did live,
      And drink; and Ah! the passive Lip I kiss'd,
      How many Kisses might it take—and give!

      For I remember stopping by the way
      To watch a Potter thumping his wet Clay:
      And with its all-obliterated Tongue
      It murmur'd—"Gently, Brother, gently, pray!"

      And has not such a Story from of Old
      Down Man's successive generations roll'd
      Of such a clod of saturated Earth
      Cast by the Maker into Human mold?

      And not a drop that from our Cups we throw
      For Earth to drink of, but may steal below
      To quench the fire of Anguish in some Eye
      There hidden—far beneath, and long ago.

      As then the Tulip for her morning sup
      Of Heav'nly Vintage from the soil looks up,
      Do you devoutly do the like, till Heav'n
      To Earth invert you—like an empty Cup.

      Perplext no more with Human or Divine,
      To-morrow's tangle to the winds resign,
      And lose your fingers in the tresses of
      The Cypress-slender Minister of Wine.

      And if the Wine you drink, the Lip you press,
      End in what All begins and ends in—Yes;
      Think then you are TO-DAY what YESTERDAY
      You were—TO-MORROW you shall not be less.

      So when that Angel of the darker Drink
      At last shall find you by the river-brink,
      And, offering his Cup, invite your Soul
      Forth to your Lips to quaff—you shall not shrink.

      Why, if the Soul can fling the Dust aside,
      And naked on the Air of Heaven ride,
      Were't not a Shame—were't not a Shame for him
      In this clay carcass crippled to abide?

      'Tis but a Tent where takes his one day's rest
      A Sultan to the realm of Death addrest;
      The Sultan rises, and the dark Ferrash
      Strikes, and prepares it for another Guest.

      And fear not lest Existence closing your
      Account, and mine, should know the like no more;
      The Eternal Saki from that Bowl has pour'd
      Millions of Bubbles like us, and will pour.

      When You and I behind the Veil are past,
      Oh, but the long, long while the World shall last,
      Which of our Coming and Departure heeds
      As the Sea's self should heed a pebble-cast.

      A Moment's Halt—a momentary taste
      Of BEING from the Well amid the Waste—
      And Lo!—the phantom Caravan has reach'd
      The NOTHING it set out from—Oh, make haste!

      Would you that spangle of Existence spend
      About THE SECRET—quick about it, Friend!
      A Hair perhaps divides the False from True—
      And upon what, prithee, may life depend?

      A Hair perhaps divides the False and True;
      Yes; and a single Alif were the clue—
      Could you but find it—to the Treasure-house,
      And peradventure to THE MASTER too;

      Whose secret Presence through Creation's veins
      Running Quicksilver-like eludes your pains;
      Taking all shapes from Mah to Mahi and
      They change and perish all—but He remains;

      A moment guessed—then back behind the Fold
      Immerst of Darkness round the Drama roll'd
      Which, for the Pastime of Eternity,
      He doth Himself contrive, enact, behold.

      But if in vain, down on the stubborn floor
      Of Earth, and up to Heav'n's unopening Door,
      You gaze TO-DAY, while You are You—how then
      TO-MORROW, when You shall be You no more?

      Waste not your Hour, nor in the vain pursuit
      Of This and That endeavor and dispute;
      Better be jocund with the fruitful Grape
      Than sadden after none, or bitter, Fruit.

      You know, my Friends, with what a brave Carouse
      I made a Second Marriage in my house;
      Divorced old barren Reason from my Bed,
      And took the Daughter of the Vine to Spouse.

      For "Is" and "Is-not" though with Rule and Line
      And "UP-AND-DOWN" by Logic I define,
      Of all that one should care to fathom, I
      was never deep in anything but—Wine.

      Ah, by my Computations, People say,
      Reduce the Year to better reckoning?—Nay,
      'Twas only striking from the Calendar
      Unborn To-morrow and dead Yesterday.

      And lately, by the Tavern Door agape,
      Came shining through the Dusk an Angel Shape
      Bearing a Vessel on his Shoulder; and
      He bid me taste of it; and 'twas—the Grape!

      The Grape that can with Logic absolute
      The Two-and-Seventy jarring Sects confute:
      The sovereign Alchemist that in a trice
      Life's leaden metal into Gold transmute;

      The mighty Mahmud, Allah-breathing Lord,
      That all the misbelieving and black Horde
      Of Fears and Sorrows that infest the Soul
      Scatters before him with his whirlwind Sword.

      Why, be this Juice the growth of God, who dare
      Blaspheme the twisted tendril as a Snare?
      A Blessing, we should use it, should we not?
      And if a Curse—why, then, Who set it there?

      I must abjure the Balm of Life, I must,
      Scared by some After-reckoning ta'en on trust,
      Or lured with Hope of some Diviner Drink,
      To fill the Cup—when crumbled into Dust!

      Of threats of Hell and Hopes of Paradise!
      One thing at least is certain—This Life flies;
      One thing is certain and the rest is Lies;
      The Flower that once has blown for ever dies.

      Strange, is it not? that of the myriads who
      Before us pass'd the door of Darkness through,
      Not one returns to tell us of the Road,
      Which to discover we must travel too.

      The Revelations of Devout and Learn'd
      Who rose before us, and as Prophets burn'd,
      Are all but Stories, which, awoke from Sleep
      They told their comrades, and to Sleep return'd.

      I sent my Soul through the Invisible,
      Some letter of that After-life to spell:
      And by and by my Soul return'd to me,
      And answer'd "I Myself am Heav'n and Hell:"

      Heav'n but the Vision of fulfill'd Desire,
      And Hell the Shadow from a Soul on fire,
      Cast on the Darkness into which Ourselves,
      So late emerged from, shall so soon expire.

      We are no other than a moving row
      Of Magic Shadow-shapes that come and go
      Round with the Sun-illumined Lantern held
      In Midnight by the Master of the Show;

      But helpless Pieces of the Game He plays
      Upon this Chequer-board of Nights and Days;
      Hither and thither moves, and checks, and slays,
      And one by one back in the Closet lays.

      The Ball no question makes of Ayes and Noes,
      But Here or There as strikes the Player goes;
      And He that toss'd you down into the Field,
      He knows about it all—HE knows—HE knows!

      The Moving Finger writes; and, having writ,
      Moves on: nor all your Piety nor Wit
      Shall lure it back to cancel half a Line,
      Nor all your Tears wash out a Word of it.

      And that inverted Bowl they call the Sky,
      Whereunder crawling coop'd we live and die,
      Lift not your hands to It for help—for It
      As impotently moves as you or I.

      With Earth's first Clay They did the Last Man knead,
      And there of the Last Harvest sow'd the Seed:
      And the first Morning of Creation wrote
      What the Last Dawn of Reckoning shall read.

      YESTERDAY This Day's Madness did prepare;
      TO-MORROW's Silence, Triumph, or Despair:
      Drink! for you not know whence you came, nor why:
      Drink! for you know not why you go, nor where.

      I tell you this—When, started from the Goal,
      Over the flaming shoulders of the Foal
      Of Heav'n Parwin and Mushtari they flung,
      In my predestined Plot of Dust and Soul.

      The Vine had struck a fiber: which about
      It clings my Being—let the Dervish flout;
      Of my Base metal may be filed a Key
      That shall unlock the Door he howls without.

      And this I know: whether the one True Light
      Kindle to Love, or Wrath consume me quite,
      One Flash of It within the Tavern caught
      Better than in the Temple lost outright.

      What! out of senseless Nothing to provoke
      A conscious Something to resent the yoke
      Of unpermitted Pleasure, under pain
      Of Everlasting Penalties, if broke!

      What! from his helpless Creature be repaid
      Pure Gold for what he lent him dross-allay'd—
      Sue for a Debt he never did contract,
      And cannot answer—Oh the sorry trade!


      Oh Thou, who didst with pitfall and with gin
      Beset the Road I was to wander in,
      Thou wilt not with Predestined Evil round
      Enmesh, and then impute my Fall to Sin!

      Oh Thou, who Man of baser Earth didst make,
      And ev'n with Paradise devise the Snake:
      For all the Sin wherewith the Face of Man
      Is blacken'd—Man's forgiveness give—and take!

      As under cover of departing Day
      Slunk hunger-stricken Ramazan away,
      Once more within the Potter's house alone
      I stood, surrounded by the Shapes of Clay.

      Shapes of all Sorts and Sizes, great and small,
      That stood along the floor and by the wall;
      And some loquacious Vessels were; and some
      Listen'd perhaps, but never talk'd at all.

      Said one among them—"Surely not in vain
      My substance of the common Earth was ta'en
      And to this Figure molded, to be broke,
      Or trampled back to shapeless Earth again."

      Then said a Second—"Ne'er a peevish Boy
      Would break the Bowl from which he drank in joy;
      And He that with his hand the Vessel made
      Will surely not in after Wrath destroy."

      After a momentary silence spake
      Some Vessel of a more ungainly Make;
      "They sneer at me for leaning all awry:
      What! did the Hand then of the Potter shake?"

      Whereat some one of the loquacious Lot—
      I think a Sufi pipkin—waxing hot—
      "All this of Pot and Potter—Tell me then,
      Who is the Potter, pray, and who the Pot?"

      "Why," said another, "Some there are who tell
      Of one who threatens he will toss to Hell
      The luckless Pots he marr'd in making—Pish!
      He's a Good Fellow, and 'twill all be well."

      "Well," murmured one, "Let whoso make or buy,
      My Clay with long Oblivion is gone dry:
      But fill me with the old familiar Juice,
      Methinks I might recover by and by."

      So while the Vessels one by one were speaking,
      The little Moon look'd in that all were seeking:
      And then they jogg'd each other, "Brother! Brother!
      Now for the Porter's shoulders' knot a-creaking!"


      Ah, with the Grape my fading life provide,
      And wash the Body whence the Life has died,
      And lay me, shrouded in the living Leaf,
      By some not unfrequented Garden-side.

      That ev'n buried Ashes such a snare
      Of Vintage shall fling up into the Air
      As not a True-believer passing by
      But shall be overtaken unaware.

      Indeed the Idols I have loved so long
      Have done my credit in this World much wrong:
      Have drown'd my Glory in a shallow Cup,
      And sold my reputation for a Song.

      Indeed, indeed, Repentance oft before
      I swore—but was I sober when I swore?
      And then and then came Spring, and Rose-in-hand
      My thread-bare Penitence apieces tore.

      And much as Wine has play'd the Infidel,
      And robb'd me of my Robe of Honor—Well,
      I wonder often what the Vintners buy
      One half so precious as the stuff they sell.

      Yet Ah, that Spring should vanish with the Rose!
      That Youth's sweet-scented manuscript should close!
      The Nightingale that in the branches sang,
      Ah whence, and whither flown again, who knows!

      Would but the Desert of the Fountain yield
      One glimpse—if dimly, yet indeed, reveal'd,
      To which the fainting Traveler might spring,
      As springs the trampled herbage of the field!

      Would but some winged Angel ere too late
      Arrest the yet unfolded Roll of Fate,
      And make the stern Recorder otherwise
      Enregister, or quite obliterate!

      Ah Love! could you and I with Him conspire
      To grasp this sorry Scheme of Things entire,
      Would not we shatter it to bits—and then
      Re-mold it nearer to the Heart's Desire!

      Yon rising Moon that looks for us again—
      How oft hereafter will she wax and wane;
      How oft hereafter rising look for us
      Through this same Garden—and for one in vain!

      And when like her, oh Saki, you shall pass
      Among the Guests Star-scatter'd on the Grass,
      And in your joyous errand reach the spot
      Where I made One—turn down an empty Glass!


      .PAYAN

    8. 5 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (05-14-2011),izabel (05-02-2014),kourosh_bikhoda (05-15-2011),Russell (05-14-2011),sonixax (05-14-2011)

    9. #5
      مدیر تالار
      Points: 94,728, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 99.6%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      وضعیت؟
       
      Empty
       
      kourosh_bikhoda آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      صهیونیستستان
      نوشته ها
      2,339
      جُستارها
      40
      امتیازها
      94,728
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      4,209
      از ایشان 4,997 بار در 2,197 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      26 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      اگر iDevice دارید اپلیکیشن Persian Lib رو دانلود کنید. رباعیات خیام در اون مجانی وجود داره. سایر کتب شعر پارسی در اون پولی هست.

      چو بخت عرب بر عجم چیره گشت --- هـمـه روز ایـرانیـان تـیـره گـشـت
      جهـان را دگـرگونه شـد رسم و راه --- تـو گـویـی نتـابـد دگـر مـهر و مـاه
      ز مـی نشئه و نغمه از چـنگ رفـت --- ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
      ادب خــوار شــد، هـنـر شـد وبــال --- بـه بستـنـد انـدیشـه را پـر و بــال
      «توصیف فردوسی بزرگ از تازش اسلام به ایران»

      خردگرایی و ایمان ستیزی

    10. 3 کاربر برای این پست سودمند از kourosh_bikhoda گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (05-16-2011),Mehrbod (05-15-2011),sonixax (05-15-2011)

    11. #6
      دفترچه نویس
      Points: 396,620, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,611
      جُستارها
      186
      امتیازها
      396,620
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)
      ترانه‌های خیام از دیدگاه «صادق هدایت»

      پیشگفتار

      شاید كمتر كتابی در دنیا مانند مجموعة ترانه های خیام تحسین شده،
      مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محكوم گردیده،
      حلاجی شده، شهرت عمومی و دنیاگیر پیدا كرده و بالاخره ناشناس مانده

      اگر همة كتاب هایی كه راجع به خیام و رباعیاتش نوشته شده جمع آوری شود
      تشكیل كتابخانة بزرگی را خواهد داد. ولی كتاب رباعیاتی كه به اسم خیام معروف
      است و در دسترس همه می باشد مجموعه ای است كه عمومًا از هشتاد الی هزار و
      دویست رباعی كم و بیش در بر دارد؛ اما همة آن ها تقریبًا جنگ مغلوطی از افكار
      مختلف را تشكیل می دهند . حالا اگر یكی از این نسخه های رباعیات را از روی
      تفریح ورق بزنیم و بخوانیم در آن به افكار متضاد، به مصمون های گوناگون و به
      موضوع های قدیم و جدید بر می خوریم؛ بطوریكه اگر یكنفر صد سال عمر كرده
      باشد و روزی دو مرتبه كیش و مسلك و عقیدة خود را عوض كرده باشد قادر
      بگفتن چنین افكاری نخواهد بود . مضمون این رباعیات روی فلسفه و عقاید مختلف
      است از قبیل : الهی، طبیعی، دهری، صوفی، خوشبینی، بدبینی، تناسخی، افیونی،
      بنگی، شهوت پرستی، مادی، مرتاضی، لا مذهبی، رندی و قلاشی، خدائی، وافوری .
      . . آیا ممكن است یكنفر این همه مراحل و حالات مختلف را پیموده باشد و بالاخره
      فیلسوف و ریاضی دان و منجم هم باشد؟ پس تكلیف ما در مقابل این آش در هم
      جوش چیست؟ اگر به شرح حال خیام در كتب قدما هم رجوع بكنیم بهمین اختلاف نظر بر می خوریم.

      این اختلافی است كه همیشه در اطراف افكار بزرگ روی می دهد . ولی اشتباه مهم
      از آنجا ناشی شده كه چنانكه باید خیام شناخته نشده و افسانه هائی كه راجع باو
      شایع كرده اند این اشكال را در انتخاب رباعیات او تولید كرده است.

      در اینجا ما نمی خواهیم به شرح زندگی خیام بپردازیم و یا حدسیات و گفته های
      دیگران را راجع باو تكرار بكنیم. چون صفحات این كتاب خیلی محدود است.
      اساس كتاب ما روی یك مشت رباعی فلسفی قرار گرفته است كه باسم خیام، همان
      منجم و ریاضی دان بزرگ مشهور است و یا بخطا باو نسبت می دهند ....



      بارگیری نسک در ریخت PDF (512KB):

    12. 4 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (04-26-2012),izabel (05-02-2014),Russell (04-26-2012),sonixax (05-31-2011)

    13. #7
      سرنویسنده سوم
      Points: 33,488, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      کافر_مقدس آواتار ها
      تاریخ هموندی
      May 2012
      ماندگاه
      خیابان پاستور ، کوچه ی اختر
      نوشته ها
      2,111
      جُستارها
      28
      امتیازها
      33,488
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,013
      از ایشان 4,643 بار در 1,681 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      5 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      تا زهره و می در آسمان گشت پدید / بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

      من در عجبم ز می فروشان کایشان / به ز آنچه می فروشند چه خواهند خرید

      (خیام)
      یک روزی ملت ما آزاد می شود و این روز زیاد دور نیست. فرهنگ همیشه غالب می شود بر زور و ستم و قلدری!

      "فریدون فرخزاد"

    14. 2 کاربر برای این پست سودمند از کافر_مقدس گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (04-24-2012),Mehrbod (04-26-2012)

    15. #8
      دفترچه نویس
      Points: 396,620, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience PointsGot three Friends
      نِشان‌ها:
      Most Popular
      آغازگر جُستار
      سرور خویـشتـن
       
      Empty
       
      Mehrbod آواتار ها
      تاریخ هموندی
      Oct 2010
      ماندگاه
      لاجیکستان
      نوشته ها
      8,611
      جُستارها
      186
      امتیازها
      396,620
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      12,017
      از ایشان 21,552 بار در 7,512 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      60 Post(s)
      Tagged
      1 Thread(s)

      قومی متفکرند اندر ره دین --- قومی به گمان فتاده در راه یقین
      میترسم از آن که بانگ آید روزی --- کای بیخبران راه نه آنست و نه این

      Sticky بجای وادادن در برابر واقعیت تلخ، بهتر است آدمی بكوشد كه واقعیت را بسود خود دگرگون كند و اگر بتواند حتی یك واژه ی تازی را هم از زبان شیرین مادری خود بیرون بیندازد بهتر از این است كه بگوید چه كنم ! ناراحتم! ولی همچنان در گنداب بماند و دیگران را هم به ماندن در گنداب گول بزند!!

      —مزدک بامداد


    16. 3 کاربر برای این پست سودمند از Mehrbod گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (04-26-2012),Russell (04-26-2012),sonixax (04-26-2012)

    17. #9
      سرنویسنده سوم
      Points: 33,488, Level: 100
      Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
      Overall activity: 0%
      دستاوردها:
      First 1000 Experience Points
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      کافر_مقدس آواتار ها
      تاریخ هموندی
      May 2012
      ماندگاه
      خیابان پاستور ، کوچه ی اختر
      نوشته ها
      2,111
      جُستارها
      28
      امتیازها
      33,488
      رنک
      100
      Post Thanks / Like
      سپاس
      2,013
      از ایشان 4,643 بار در 1,681 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      5 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم / با این همه مستی ز تو هوشیارتریم

      تو خون کسان خوری و ما خون رزان / انصاف بده کدام خونخوارتریم؟!

      ---------------------------------------------------------------------------

      شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی / هر لحظه به دام دگری پابستی

      گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم / آیا تو چنان که می نمایی هستی؟!
      یک روزی ملت ما آزاد می شود و این روز زیاد دور نیست. فرهنگ همیشه غالب می شود بر زور و ستم و قلدری!

      "فریدون فرخزاد"

    18. 2 کاربر برای این پست سودمند از کافر_مقدس گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (04-26-2012),Russell (04-26-2012)

    19. #10
      رهگذر
      Points: 608, Level: 12
      Level completed: 16%, Points required for next Level: 42
      Overall activity: 0%
      بدون وضعیت
       
      خالی
       
      ramin_ آواتار ها
      تاریخ هموندی
      May 2012
      نوشته ها
      8
      جُستارها
      0
      امتیازها
      608
      رنک
      12
      Post Thanks / Like
      سپاس
      14
      از ایشان 32 بار در 8 پست سپاسگزاری شده است .
      یافتن همه‌یِ سپاسهای گرفته شده
      یافتن همه‌یِ سپاسهای داده شده
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      0 Thread(s)
      به عنوان اولین پستم در این انجمن

      می خوردن و شاد بودن آئین منست / فارغ بودن ز کفر و دین ،دین منست
      گفتم بعروس دهر :کابین تو چیست؟ / گفتا: دل خرم تو کابین من است


      *****************

      گر من ز می مغانه مستم،هستم / گر کافر و گبر و بت پرستم،هستم
      هر طایفه ای بمن گمانی دارد / من زان خودم، چنانکه هستم هستم

    20. 4 کاربر برای این پست سودمند از ramin_ گرامی سپاسگزاری کرده اند:

      Anarchy (05-13-2012),Russell (05-14-2012),sonixax (05-13-2012),کافر_مقدس (05-26-2012)

    برگ 1 از 7 1234567 واپسینواپسین

    داده‌های جُستار

    کاربری که سرگرم دیدن این جُستار هستند

    هم‌اکنون 1 کاربر سرگرم دیدن این جُستار است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    جُستارهای همانند

    1. عید قربان ، توحش اسلامی
      از سوی sonixax در تالار دین
      پاسخ: 76
      واپسین پیک: 11-25-2014, 11:30 AM
    2. داستان عید پوریم چیست؟
      از سوی Anarchy در تالار تاریخ، فرهنگ، همبود
      پاسخ: 36
      واپسین پیک: 02-24-2014, 05:22 PM
    3. زن/مرد ایده آل شما باید دارای چه معیارهایی باشد
      از سوی mamad1 در تالار گفتگوی آزاد
      پاسخ: 59
      واپسین پیک: 11-25-2012, 06:27 PM
    4. علم و تکنولوژی در خدمت تبعیض
      از سوی Agnostic در تالار فلسفه و منطق
      پاسخ: 8
      واپسین پیک: 04-26-2012, 06:23 AM

    کلیدواژگان این جُستار

    مجوز های پیک و ویرایش

    • شما نمیتوانید جُستار نوی بفرستید
    • شما نمیتوانید پیکی بفرستید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •